هنر در حرم-بخش اول

دست ها و قلم ها
از سال 1379 به بعد زائران حرم رضوي دستشان را بر گوي و ماسور ههاي ضريحي گره زد ه اند كه توسط استاد فرشچيان طراحي و زير نظر استاد خدادادزاده اجرا شده.
قلم زنان اصفهاني به پيروي از طرح استاد، قلم را رقصاند هاند تا تك تك گلها، برگ ها ونقش و نگارها را بر تن فلز حك كنند و از سيم و زر ضريحي مهيا كنند كه احتمالا 400 سالي
عاشقان امام بر گردش خواهند چرخيد. سابقه نصب ضريح در مرقد مطهر به عهد سلطنت شاه طهماسب صفوي و سال 957 قمري برمي گردد. در اين سال مرقد مطهر براي اولي بار
ضريحي چوبي با روكشي از طلا و نقره را تجربه كرد.ضريح دوم، سوم، چهارم و بانيان بعدي يكي پس از ديگري آمدند تا نوبت به پنجمين و آخرين ضريح رسيد.

خوشنويسي بر طلا
معمولا مسافران مشهدالرضا(ع) هرجاي شهر كه باشند،چشمشان به دنبال رنگ طلايي گنبد امام هشتم
مي گردد. چشمگيرترين عضو معماري حرم، محل نمايش كلام الله و اسما حسني است. كتيبه هاي آن هم سهم
مقد س ترين هنر مومنان، خوشنويسي است. قد بلند خط ثلث سال هاست كتيبه مساجد و مرقد مطهر امامان وامامزادگان را اين چنين پر كرده است. گنبد و ساقه رعناي مرقد امام رضا(ع) تا قبل از عهد تركان صفوي با كاشي پوشيده شده بود. در واقع اين شاه طهماسب صفوي بود كه براي پوشاندن گنبد مرقد امام به هنرمندان دستور تهيه خشت هاي طلايي رنگ را داد. بعدها رنگ طلايي همين خشت ها در ضلع جنوبي ساقه گنبد، زمينه اي شد براي خط خوش خوشنويسان نامي عهد صفوي.

روز نگاشت-چهارشنبه ی هفدهم شهریور هشتاد و نه

روز از صبح مثل کش لقمه بود و یا زه کمان:گرم و کش دار.روز تابستان و روزه یعنی کسالت برای انجام کوچکترین کار اجباری ای.از صبح یک فیلم دیدم از کاهانی به قلم خودش و مهکام:آدم،مرگ و زندگی داشت،غم و شادی داشت،فرشته ی مرگ داشت،مرد داشت زن هم داشت همه ی اینها در فیلم بود و نبود. دو فیلم هم خواندم فیلم نامه هایی از قلم محسن مخملباف یکی سفرقندهار و دیگری شاعر زباله ها.
اولی تصویر های متعددی داشت با تاکید بر روایت مین و پاهای مصنوعی و البته برقع تصویر اول از جنگ می گفت از نا بسامانی از غم و بی چارگی،تصویر دوم هم حرف داشت فریاد داشت فریادی که از پشت برقع خارج نمی شد فریادی برای ازادگی زن ها.برای صداهایی که دم نزندن از اینکه چرا زنان افغان سیاه یر نام دارند،شاید هم این به خواست خود سیاه یر ها بوده است.
دومی اما بیشتر در چند فضا حرکت داشت.گاه ازبیرون شهر و گاه از درون.بیرون محل جمع اوری زباله ها بود و درون هم جایی برای زیست یک دختر جوان،یک شاعر و یک مرد الکلی و یک دیوانه. جایی حاوی یک اموزشگاه طراحی و ارایشگاه و یک سفارت خانه و صندوق پست.اما متنوع بود و تاکیدی هم داشت بر قتل های زنجیره ای.رفتگر عاشق بود اما شاعر نبود.
از کش داری روز گفتم از اینکه چون زه کمان هی کش امد و کش امد و ناگاه تیر در رفت.گاه ادم محکوم به زیست است و گاه مدیون.من امروز محکوم بودم به زندگی کردن.حکم جبر می اورد و جبر جایی که کسالت هست...

***
رمضان از سومین شب قدر که می گذرد سخت رنگ می بازد.انگار تاب بی علی بودن را ندارد.شاید هم از عادت است از اینکه برای ما عادی می شود و تکراری.
رمضان رغبتت کو؟والبته روزه دار تو هم بی تقصیر نیستی.

شب و من و بیداری

شب-داخلی-خلوت خانه

شب بود
قدر و اندازه بود
من بودم
بیداری بود
خدا هم بود مثل همیشه
اما...


شب-داخلی-با خویش

سخت است درک اینکه تو به قدر یک عمری به قدر هزار شب
سخت است درک اینکه همه ی یک سال در تو رقم می خورد
سخت است درک اینکه ...
اما چون او گفته باورت می کنم،هر چه باشد او خدای من است